۱۳۸۸/۰۶/۱۳

مرثيه خواني - شعري از امير حسين تكيني - نقد


درود بر مهر بان ياران
شعري از دوست خوبم امير حسين تيكني برايتان مي گذارم.

لطف كرده و شعري را فرستاده كه تا به حال جايي نخوانده و منتشر نكرده است.

من هم به شعر هايش بسيار علاقه مندم.

با احترام سپاس

سروش عليزاده

رشت



مرثیه خوانی

طعم خشت و گل کهنه می دهد
این گلو
با هر سرفه
هوای دل کندن
بار دیگر بالا می زند
پایین نمی رود
می ایستد
فاتحه می خواند
برای ... رود
حوصله اش سر می رود
می نشیند لب پنجره
ابرها را فوت می کند
کوه ها را با تلنگری جابجا می کند
دریاها را سر می کشد
و به عابری که از کوچه رد می شود
با تمسخر می گوید : من خدایی می کنم

در کوچه باد نمی آید ...
گاهی زوزه می کشد
و از بین آدم ها به سختی راه باز می کند
با هر سرفه
تکه ای از اسباب منزل
به درون جوی آب می افتد
ارزانی موش ها می شود
ساعت شماطه دار عهد قاجار
ترمه یادگاری بی بی جان
ماهی سرخ در کاشی های آبی خفه می شود
گنجشک کوچکی در پستوی هزار توی خانه تلف می شود
یا کریمی میان خرابه های امیرآباد مرثیه سر می دهد
هنگام غروب
همه چیز به هم ریخته است ...
مرگ
می نشیند لب تخت
و دریاهایی را که نوشیده است
بار دیگر گریه می کند .

تهران – شهریور 88

۱۱ نظر:

reza گفت...

با سلام
زيبا بود وقابل تامل گرچه منظور اصليشو دقيق كه بايد نگرفتم ولي من رو به تامل در باره ي خيلي موضوعات وا داشت
ممنون از شعر زيبايي كه گذاشتي

gol nassrin گفت...

salam
in sher eyn 1 dastane
age jomalat o pAS O PISH KONI
ARE BA YE CHINESH DASTAN MISHE
CHETASVIRHAYE GHASHNGI
KOLI HES GEREFTAM AZASH

شهرام بیطار گفت...

زیبا بود . البته من زیاد اهل شعر نیستم و در کل برای همه اشعاری که میبینم همین رو میگم . ولی این یکی کمی بیشتر زیبا بود انگار





با درود و سپاس فراوان : شهرام

آزیتا گفت...

سلام
شعر زیبایی بود .به نظر من هم تصویرسازی زیبایی داشت هم روایت گونه بود .فکر کنم زیر لایه سیاسی داشت شاید هم اشتباه فکر کردم.به طور کل لذت بردم اما نه از اسمش .ممنون از شما

افشين گفت...

فرم:واژه های تکراری و علی الخصوص تک واژه های فروغ، جابه جا به چشم میخورند.
اگر سه بخش، سرفه کوچه و خانه برایش قائل شویم، اپیزود خانه روانتر است، خصوصا در بخش پایانی روان هم میشود
محتوا:به اعتقاد من، تمام این سرفه ها وکوچه نوردی ها، نیاز به تبیین مقصدشاعر دارند وگرنه معلق میمانند.
ضمن آنکه آدمی که سرفه میکند وناخوش است، بیش از آنکه خدایی کند، احساسِ قربانی هارمونی اش میبخشد.
نقاط برجسته:نحوه چینش فرمی و محتوایی دریاورود
با احترام به روح بی قرار شاعر

بهروز گفت...

سلام شعر جالبی بود و آدم را وارد یک فضای خاصی میکرد با این حال کوتاه بودن شعر تاثیرگذاری و زیبایی اش را کاسته بود.
موفق باشید.

fs.khoshhal[at] gmail.com گفت...

درود بر امیرحسین تکینی و شما , جناب علیزاده عزیز و هزار و 1 گل تقدیم به وبلاگ وزین « روایت پارسی »

الهه گفت...

خوب بود
من شاعر نیستم،ولی شاعران را دوست دارم!
اون آخراش یه حس نوستالژیکی داشت که باز منو از تونل زمان(!) رد کرد..

خوشحال میشم گاهی به وبلاگم بیای و غلط دیکته هامو بگیری...

الهام کیانپور گفت...

سلام و درود بر همشهری هنرمندم

دعوتید به خواندن یک اتفاق ...
منتظر می مانم
پایدار باشید .

بهروز گفت...

سلام دوستان و سروش عزیز
برای پیشرفت داستان نویسی و نقد نویسی همگی مان دعوت هستید به شرکت در وبلاگ نقد ادبی
موفق باشید

امين كاشاني گفت...

می نشیند لب تخت
و دریاهایی را که نوشیده است
بار دیگر گریه می کند .
_______________________
آفرين و سلام بر شما
ممنون از شعرتان
باز هم بگوييدم