۱۳۸۸/۰۲/۳۰

روايتگران قسمت نخست


درود بر مهربان يارن هميشگي

مقاله اي تحت عنوان روايت گران را در سه پست به شما ارائه مي كنم. و پس از اين سه پست همه را در يك پست جمع مي كنم.

براي اين كار دو دليل دارم.

الف:هنوز تايپ كامل مقاله را تمام نكرده ام.

ب - اين مقاله بسيار پرسود براي داستان نويسان است و خوشحال هستم كه اولين بار من اين مقاله را در وبلاگم منتشر مي كنم. اما خواهشمندم با گرفتن اجازه و يا فقط با دادن لينك از اين مقاله استفاده كنيد.

متاسفانه در وبلاگ قبلي با اين مشكل بسيار مواجه بودم و دوستان نامحترم مقالات را بر مي داشتند و در تحقيق فروشي هاي اينترنتي مي فروختند.در صورتي كه قصد من اشاعه رايگان فرهنگ است.همان طور كه من به رايگان از نوشته ها و مقالات دوستانم بهره مي برم آنها هم چنين امكاني در وبلاگ من داشته باشند.

روايتگران اثر ترجمه ای است از :

Tzvetan Todorov. (Narrative – Men) The poe tics of Prose ; Cornell U . Press 1987 , PP .66-67در اینجا دو نکته لازم است : 1. عنوان این اثر ( Narrative-Men ) را می توانستیم « روایت مردان» ترجمه کنیم ولی از آن جا که Men در این عنوان دلالت کلی دارد نه دلالت جز به جنس مذکر ، بنابر این روایتگران به روایت مردان ترجیح داده شد.

2- در ترجمه فارسی هزارو یکشب از ترجمه عبداللطیف طسوجی استفاده شده است.


روایتگران[1]

« مگر شخصیت پردازی چیز دیگری جز تعیّن بخشیدن به حادثه است؟ حادثه مگر چیز دیگری جز تجسم بخشیدن به شخصیت است؟ مگر نه اینکه یک تابلو نقاشی و یا رمان چیزی جز (توصیف) یک شخصیت نیست؟ مگر ما در تابلو و یا رمان به دنبال یافتن چیز دیگری هستیم؟» این ها پرسش هایی است که هنری جیمز در مقاله معروف خود ،«هنر رمان» (1884 ) مطرح کرده است. در این پرسش ها دو نظر کلی وجود دارد : اول اینکه میان عناصر مختلف روایت ، یعنی کنش (action) و شخصیت ،پیوندی ناگسستنی است. هیچ شخسیتی خارج از کنش داستانی وجود ندارد و هیچ کنشی مستقل از شخصیت نیست. اما از خلال آخرین سطور این متن ،نظر دومی آشکار می شود: گرچه دو عنصر پیش گفته از هم جدایی ناپذیرند اما به هرحال یکی یعنی شخصیت ، که همان شخصیت پردازی و روانشناسی است، از آن دیگری ،یعنی کنش مهمتر است. هر روایتی تجسم بخشیدن به شخصیت است.

ما به ندرت شاهد خود محور بینی محضی بوده ایم که ادعای کلیت نیز دارد. حتی اگر هنری جیمز روایتی را ایده آل بداند که در آن همه چیز در خدمت روانشناسی شخصیت باشد،باز هم به سختی می توان این گرایش عمده در ادبیات را نادیده گرفت که معتقد است کنش های داستانی در خدمت «تجسم بخشیدن » به شخصیت ها نیست بلکه بر عکس شخصیت ها در خدمت کنش داستانی اند. افزون بر این ،واژه شخصیت دلالت بر انسجام روانشناختی و یا توصیف و خلق و خوی اشخاص (داستانی) نمی کند. این گرایش ،که از نمونه های بسیار مشهور آن ، اودیسه ، د کامرون ، هزار و یکشب و دستنویس سر قسطه
[2] است. حد نهایی ادبیات بدون روانشناسی ( apsychological ) است. اجازه بدهید این گرایش اخیر را با توجه به دو اثری که در آخر از آن ها نام بردیم ( دستنویس سرقسطه و هزار و یکشب) با دقت بیشتری مورد توجه قرار دهیم.

ما معمولا در باره آثاری مانند هزار و یکشب سخن می گوییم به این اکتفا می کنیم که بگوییم در این آثار چیزی به نام تحلیل درونی و توصیف حالات روانی اشخاص وجود ندارد. اما این نوع تعریف از ادبیات بدون روانشناسی چیزی جز تکرار مکررات نیست. برای اینکه این پدیده را (ادبیات فاقد روانشناسی ) را دقیق تر توصیف کنیم باید کار خود را با حرکت های روایی شروع کنیم ،یعنی درست وقتی که روایت از ساختار سببی تبعیت می کند. برای این کار می توان هر حرکت روایی را به صورت یک قضیه ساده نشان داد. در اینجا مناسبت هر قضیه ای با قضایای قبل و بعد از خود می تواند یا از نوع توالی ( consecution ) باشد (که با علامت + مشخص می شود) و یا تالی – نتیجه – consecution – که علامت مشخصه آن است. )
اولین تقابل میان روایتی که جیمز می ستاید و قصه های هزار و یکشب را می توان به این شکل نشان داد : اگر در قصه ای داشته باشیم که : « x ، y را دید» برای جیمز x اهمیت دارد در حالیکه برای برای شهرزاد y مهم است. روایت روانشناختی اگر هر کنش داستانی را بعنوان نشانه ای در نظر نگیرد دست کم آن را در خدمت بیان خلق و خوی شخصیت می داند. در اینجا کنش به خودی خود مورد توجه نیست بلکه با توجه به فاعل خود متعدی می شود.
بعکس در روایت بدون روانشناسی کنش ها غیر متعددی است : هر کنشی به خودی خود مهم است نه برای بیان فلان خصایص این شخصیت و آن شخصیت.
در این مورد می توان گفت که هزار و یکشب از ادبیات گزاره ای منشعب است: (ادبیاتی ) که پیوسته تاکید بر گزاره قضیه است نه فاعل آن. در داستان سندباد بحری شاهد بهترین نمونه این حذف فاعل دستوری هستیم. حتی اولیس در حماسه اودیسه ،البته با مقایسه با سند باد (اگر چه به صورت اول شخص روایت می شود.) غیر شخصی است . سند باد را نمی توان را به صورت « y ، x را می بیند » ارزیابی کرد بلکه او باید به شکل « y دیده شد.» توجه کرد.
تنها روایت های سفرنامه ای سرد و بی روح می تواند در غیر شخصی بودن با داستان سندباد رقابت کند – البته ما نمونه « سیاحت پر شور » sentimental ) ( Journey نوشته «استرن» را داریم که به یادمان می آورد که همه روایت های سفر نامه ای بی روح نیست.

در اینجا حذف ( (suppression روانشناسی در میان قضیه روایی صورت می پذیرد و این حذف در شبکه روابط میان قضایای روایی با موفقيت بیشتری ادامه می یابد.
وقتی خصلت خاصی باعث تحریک کنشی شود این روند می تواند به دو شکل مختلف صورت پذیرد. می توان از سببیت بی واسطه و با واسطه سخن گفت. سببیت نوع اول از سنخ « x شجاع است (پس ) به مصاف هیولا می رود» است. در سببیت با واسطه ظهور قضیه اول فورا منتج به قضیه دوم نمی شود بلکه در طی روایت شجاع بودن x معلوم می شود. این سببیتی مقطع و منتشر است ، سببیتی که با یک کنش تنها مشخص نمی شود بلکه با سلسله ای از کنش متبلور می گردد،کنش هایی که اغلب از هم فاصله دارند.
اما در هزار و یکشب از سببیت نوع دوم اثری نیست. همینکه روایت می کنند که خواهران سلطان احساس حسادت می کنند بلافاصله داستان سگی ، یا گربه ای ،و یا تکه چوبی را به جای فرزندان آن زن می گذارد. قاسم طماع است پس به دنبال پول می رود . می بینیم .می بینیم هر خصیصه فورا جنبه سببی به خود می گیرد . همینکه خصوصیتی هویدا شود باعث تحریک کنشی می شود . همچنین فاصله میان یک ویژگی روانی و کنش متاثر از آن بسیار کم است. در این جا به جای اینکه تقابل میان ویژگی و کنش برایمان مهم باشد تقابل میان دو جنبه از یک کنش اهمیت دارد:یعنی تضاد میان کنش مداوم و لحظه ای (یا مکرر و غیر مکرر ). سندباد سیاحت را دوست دارد(یک ویژگی روانی) راهی سفر می شود(کنش) :فاصله میان این دو بسیار کم است.
روش دیگری که به کمک آن می توانیم این کاهش فاصله را مشاهده کنیم این است که ببینیم آیا یک قضیه اسنادی می تواند در طول روایت دارای نتایج متفاوتی باشد یا نه.

در رمان قرن نوزدهم، قضیه « x نسبت به y احساس حسادت می کند » می تواند منجر به این نتایج شود:«x جامعه را ترک می کند.» ، « x خودکشی می کند» ، «x تملق y را می گوید » ،
« x , y را اذیت می کند » اما در هزار و یکشب تنها با یک امکان رو به رو هستیم :« x نسبت به y حسادت می کند ----- x ،y را اذیت می کند.» ثبات مناسب میان دو قضیه امکان هر گونه استقلال ،و هر نوع معنای غیر متعددی را از جمله سلب می کند. [ در اینجا] استلزام باعث هویت است. ، و در صورتیکه با نتایج متفاوتی رو به رو باشیم،اولین قضیه ارزش بیشتری نسبت به بقیه دارد.
در اینجا ما با یک ویژگی غریب سببیت روانشناختی رو به رو هستیم:یعنی یک خصیصه روانی تنها عامل کنش و حتی معلول آن هم نیست بلکه در آن واحد هر دو است[به عبارت دیگر خصیصه و کنش هم علت و هم معلولند].
X زنش را می کشد زیرا بی رحم است اما در این حال او بی رحم است چون زنش را می کشد. تجزیه و تحلیل سببی روایت ما را به یک منشا اولیه و بازگشت ناپذیر رهنمون نمی سازد ،منشایی که معنا و قانون روابط سببی باشد.
به عبارت دیگر ،دست کم از لحاظ نظری و به صورت مجرد ،باید بتوانیم این سببیت را بیرون از زمان خطی خود درک کنیم. در اینجا سبب یک رکن اساسی و « ماقبل » نیست بلکه جزئی از زوج دو گانه «علت و معلول» است ،زوجی که هیچکدام از آن دیگری برتر نیست.

بنابر این صحیح تر ا ست بگوییم که سببیت روانشناختی به جای اینکه سببیت کنشی (حادثه ای ) شود آن را مضاعف می سازد. هر کنشی باعث تحریک کنش دیگر می شود و در کنار این روند علت و معلول روانشناختی نیز وجود دارد؛ البته در سطحی دیگر. در اینجا می توانیم مساله پیوستگی روانشناختی (psychological coherence ) را مطرح کنیم.
خصایص روانی ، هم می توانند و هم نمی توانند نظامی را به وجود آورند. باز هم هزار و یکشب حاد ترین نمونه را در اختیار ما می گذارد: داستان علی بابا . در این داستان زن قاسم،قاسم برادر علی بابا است.نگران ناپدید شدن شوهرش است. « تمام شب گریه می کرد.» فردای آن روز علی بابا تکه هایی از جسد برادرش را به خانه می آورد و برای تسلی زن می گوید : « زن برادر این واقعه برای شما بسیار ناگوار است خصوصا اینکه انتظارش را نداشتید. گرچه این درد را درمانی نیست ولی برای اینکه قدری از درد شما بکاهم از شما می خواهم که با من وصلت کنید تا دارایی اندکی را که خدا وند به من ارزانی داشته به دارایی شما بیفزایم. » عکس العمل زن برادرش اینگونه بود:« زن پیشنهاد را رد نکرد. از قضا آن را دلیل موجهی برای تسلی خود دانست. اشک های فراوانی را که از دیده ریخته بود پاک کرد . فریاد های گوش خراشی را که زنان شوهر مرده می کشند را متوقف کرد و به علی بابا نشان داد که پیشنهادش را پذیرفته است.» و بدین گونه زن قاسم از نومیدی به شادمانی رسید.نمونه های نظیر این بی شمارند.
اگر در وجود پیوستگی روانشناختی تردید کنیم ناگزیر باید وارد قلمرو عرف عام
«common senses » شویم [ و مشکلاتمان را در آن حوزه حل کنیم.] بدون شک باید روانشناسی نوع دیگری وجود داشته باشد که بتواند دو عمل پیوسته فوق را به هم پیوند دهد ، اما هزار و یکشب به حوزه عرف عام ( فرهنگ عامه ) تعلق دارد و در این اثر شواهد بسیاری موجود است که می تواند ما را متقاعد کند که در اینجا با روانشناسی نوع دیگری ، و یا حتی ضد روانشناسی ،سروکار نداریم بلکه با فقدان روانشناسی مواجهیم.
شخصیت همیشه ،آنگونه که جیمز ادعا کرده ،به حوادث داستان تجسم نمی بخشد و هر روایتی هم در « توصیف شخصیت ها » خلاصه نمی شود. پس می توان پرسید شخصیت چیست؟
جواب هزار و یکشب کاملا روشن است،جوابی که در دستنویس سر قسطه تایید و تکرار می شود: هر شخصیت داستان بالقوه ای است ،داستان زندگی خویش. هر شخصیت جدیدی طرح تازه ای را رقم می زند و بر آن دلالت می کند . ما در سرزمین روایتگران قرار داریم.
این پدیده عمیقا بر ساختار روایت تاثیر می گذارد.

اين مبحث ادامه دارد. دو روز ديگر قسمت دومش را مي گذارم

اميد وارم مفيد باشد و لذت ببريد.

با احترام

سروش عليزاده

رشت





[1] . این اثر ترجمه ای است از :
Tzvetan Todorov. (Narrative – Men) The poe tics of Prose ; Cornell U . Press 1987 , PP .66-67
در اینجا دو نکته لازم است : 1. عنوان این اثر ( Narrative-Men ) را می توانستیم « ورایت مردان» ترجمه کنیم ولی از آن جا که Men در این عنوان دلالت کلی دارد نه دلالت جز به جنس مذکر ،بنابر این روایتگران به روایت مردان ترجیح داده شد.2- در ترجمه فارسی هزارو یکشب از ترجمه عبداللطیف طسوجی استفاده شده است.
[2] Saragossa Manuscript.
دستنویس ساراگوس (یا زاراگوز ، یا سرقسطه ،که شهری است در شمال شرقی اسپانیا ) از قدیمی ترین آثار ادبی اسپانیاست. این دستنویس را اولین بار یان پو توکی (1761-1815 ) تاریخدان و باستان شناس لهستانی در شهر سرقسطه اسپانیا کشف کرد.)

۱۳ نظر:

داریوش گفت...

درود
ممنون از حضور پرمهرشما نازنین
وممنون از نظر خوبتان
راستی دوست عزیز بنده خیلی وقت پیش به شما لینک دادم

باب العلم گفت...

سلام دوست عزیز

بطور کلی مطالب جالبی بود

و در مورد اون جمله که فرمودید

اون فقط نظر شخصی بنده بود

یاعلی

مریم اسحاقی گفت...

سلام جناب آقای علیزاده
مطلب خوبتان را خواندم. تلاشتان ستودنی ست. نوشته را save کردم و منتظر ادامه ی ترجمه می مانم.
پایدار باشید.

محسن تاجیک گفت...

سلام سروش جان. ذخیره کردم تا سر فرصت بخونم.. ممنون.. یاحق

سپیده گفت...

سلام
و خسته نباشید
ممنون که خبرم کردین برای پست جدیدتان
اما فکر میکنم کامنت را اشتباه فرستاده اید
احتمالا می خواستید این کامنت
را برای عطای عزیز بفرستید
چون ایشان صاحب بانکول هستند
و اینکه می گویید سایت عجیب و غریب می اید
بخاطر این است که شما ادرس وبلاگ را کامل لینک نکرده اید
تا جایی که من در سایت ها و وبلاگ هایی لینک شده ی شما دیدم
ادرس بانکول را اینگونه لینک کرده اید
www.bankol.com
ادرس درست این است
www.bankol.blogfa.com

خوشحال گفت...

الان داشتم نظرات دوستان نویسنده تون و می خوندم.. چرا همه می گن مطلب خوبی بود , دستتون درد نکنه وووو از این حرفا؟؟
چرا هیشکی برداشتش و از این مقاله نمی گه؟ یعنی همه به این مطالب واقفن؟
یا نه کلن درک نکردن ایشون چی گفتن , موقع خوندن حوصله شون سر رفت بی خیال شدن واسه از سر واکنی اومدن فقط یه تشکر خشک و خالی کردن؟؟
نمی دونم والا..
من که نویسنده نیستم اما چون از خوانندگان پروپاقرص داستان هستم
این مقاله می تونه در جهت وسیع شدن دید من موقع نقد یه کار اثر بذاره .
من یه چیزه مهم و یادگرفتم از این مقاله , اینکه : هر شخصیت می تونه داستان بالقوه ای در دل خودش داشته باشه که با مهارت نویسنده به حالت بالفعل در بیاد.

در پناه ایزد منان باشین.

ارمان گفت...

سلام ریسسس جمهوذر من میر حسینه و اون مطلب هم فقط برای اطلاع رسانی بود !!
ما تبری می جوییم .

خدایی از من چه قدر انتظار داری این مطلب ثقیل رو بتونم بفهمم ؟ توی نگاه اول که نفهمیدم . ذخیره کردم تا بعد یه نگاه دقیق بکنم .
بازم میام . موفق باشین

نجمه دلدار بهاری گفت...

سلام.....
خواندمتان..
مثل همیش فید و متفاوت با بقیه..
یا حق..

نواندیش گفت...

سلام دوست عزیزم...ممنون که اومدی و منو مورد لطف قرار دادی درباره نظر خصوصیت باید بگم نظر شما برایم محترم است اما من نیز یک نظر دارم که برایش احترام قائلم.ببین دوست عزیز شما هم که سالهاست در ایران زندگی میکنی و رای نمی دهی چه دستاوردی برایت داشته است غیر از اینکه با نیامدنت باعث روی کار امدن امثال احمدی نزاد شده ای جرا به قول مخملباف عزیز به دنبال تحقق صد درصدی خواسته هایمان هستیم.میرحسین هم شاید 20 درصدشاید بیشتر خواسته های ما را محقق می کند بهتر از وضعیت فعلی است ما زنده به انیم که ارام نگیریم موجیم که ساکت شدن ما عدم ماست. ممنون از حضورت

شهر خودا گفت...

خواندم و ممنونم
امیدوارم کتاب آقای والاس مارتین را هم بخوانید یا خوانده باشید
درود بی کران

عرفان گفت...

سلام دایی سروش
شرمنده از اینکه خیلی دیر شد.
این روزها اینقدر سرم شلوغ است که شانه هم نمی تواند به سرم برسد . خیلی خوشحالم که دوباره پنجره را باز کردی .
هرپنجره ای که باز باشد
سلامی است به خورشید.
بیا پیش ما.
عرفان

نادر نظامی گفت...

نادر نظامی
سلام دوست عزیز
واقعیت این است من بخاطر کارم سرم شلوغ بود و است و در وبلاگ گاهی چیزهایی می آورم و دوستان لطف می کنند و می آیند. برای اینکه از وقتم هم چیزی از دست ندهم عمدا مسنجر خود را برداشته ام . ولی از به دنیا آمدن وبلاگ جدیدتان خوشحال شدم . در اولین فرصت آن را لینک خواهم کرد و برای خواندم مطلب به ظاهر جالبتان باز خواهم گشت . با تشکر از لطف شما
دوست عزیز

Unknown گفت...

درود بر مهر بان ياران
ممنون سپيده عزيز اصلاحش كردم.
خوشحال جان مهم نيست كه دوستان حتما نظر درباره مقاله بگذارند.همين كه بخوانند و استفاده كنند. اگر بخوانند و اگر استفاده كنند كافيست. هدف من انتشار اين مطالب است كه با جستجوي گوگل روزي به درد كسي مي خورد كه واقعا دنبال اين مطلب است.
داريوش شما مثل هميشه لطف داري.
باب العلم عزيز شما گنده نوشتي و پرسيدي؟ من هم گفتم راي نمي دهم. مخلص شما هم هستم.
مريم اسحاقي غزيز سپاس
آقاي فكر آزاد و خانم موسوي و ساير دوستاني كه با با ايميل در تماسيد ممنون
چاكر آقا محسن تاجيك.خيلي مي خوامت.

آرمان عزيز بزار ميرحسين رييس جمهور بشه بعد بگو.فعلن كه رييس جمهور من احمدي نژاده
نو انديش عزيز جواب تو رو خصوصي مي دم
شهر خودا عزيز متاسفانه نخوندم اين كتاب رو.
نجمه و عرفان عزيز سپاسگذارم