۱۳۸۸/۰۲/۱۵

كتاب اشتبا ه قشنگ مجيد دانش آراسته در رشت



















درود بر مهر بان ياران
نقد و بررسي يا بهتر بگويم مراسم رونمايي از كتاب " اشتباه قشنگ " نوشته مجيد دانش آراسته ، با حضور جمع كثيري از هنر دوستان و داستان نويسان رشت ؛در خانه فرهنگ گيلان بر گزار شد.
جلسه در فضايي صميمي در عصر سه شنبه نيمه ارديبهشت ماه در يك هواي ملس بهاري رشت با صحبت هاي مجري برنامه آقاي مسعود پور هادي بر گزار شد. و تماشاي يك فيلم كوتاه به نام يك جاي پاك آفتابي ساخته آقاي پرويز فكر آزاد به نمايش در آمد كه متاسفانه من دير رسيدم و اين فيلم رو نديدم. دوستان تعريف كردند كه فيلم خوب و صميمانه اي بود.گويا با چند نفر از نويسندگان در باره مجيد دانش آراسته مصاحبه شده و بود و زوايايي از زندگي اين نويسنده پركار و مردمي ايران و گيلان را نشان داده بود. البته قول مي دهم در صورت امكان قسمت هايي از اين فيلم را آپلود كنم و در وبلاگ بگذارم.
سپس مجيد دانش آراسته به قرائت يكي از داستان هاي اين مجموعه پرداخت.پس از آن غلامرضا مرادي داستان نويس شاعر و محقق گيلاني در مورد آثار دانش آراسته صحبت نمود و خبر انتشار به زودي شناختنامه دانش آراسته را اعلام كرد. سپس يك بنده خدايي كه گويا تازه از ونزوئلا آمده بود شروع به نقد كتاب نمود كه كاملا من را به ياد بزرگ پوپوليست عالم بشريت ، هوگو چاوز انداخت ؛ بس كه بيچاره پرت و پلا مي گفت.
سپس آقاي گلستاني پدر ، نينا گلستاني داستان نويس گيلاني كه خود هم از نويسندگان و شاعران گيلاني است شروع به خواندن نقد مكتوب از اين كتاب نمود. پس از آن يك تنفس دادند كه جاي شما خالي شيريني و چاي و سيگار كلي به حاضران چسبيد و بعد دو نفر ديگر كه من نمي دانم كي بودند ! نقد مكتوب خواندند.
سپس من چند دقيقه اي در مورد مجيد دانش آراسته سير نوشته هايش صحبت كردم. البته حدالمقدور كوتاه. سپس ابوالقاسم مبرهن از ديگر داستان نويسان گيلاني شروع به سخنراني نمود و مجيد دانش اراسته داستان ديگري قرائت كرد. سپس خانمي به نام صديق داستان كه چه عرض كنم خاطره اي اما شيرين از مجيد دانش آراسته قرائت كرد كه حاضرين كلي خنديدند.و در انتها محمود بدر طالعي داستان نويس گيلاني به صحبت در باره دانش آراسته پرداخت. و در انتها خود دانش آراسته از حضار تشكر كرد و كلي ماچ و بوسه رد و بدل شد و حضار رفتند تا به سريال جومونگ برسند .البته شايد وگرنه كي؟ من جومونگ مي بينم؟ نه ! كي گفته؟

راستي اين يازدهمين كتاب مجيد دانش آراسته پيش كسوت و به نوعي پدر حال حاضر داستان نويسي گيلان بود.
هميشه زنده باشي.دوستت دارم عمو مجيد
با احترام
سروش عليزاده




۹ نظر:

عه تا گفت...

اقا سلام عرض میشود
ببخشید که نطلبیده خدمت رسیدیم اخه در باز بود و ما هم نیمچه ارادتی ...که حاصل این شد بیاییم تو دعوت کنیم که تشریف بیارید نظر سنجی مارو به گل وجود بیارایید
بعدشم درود و سلام ما را به خطه ی گیلان و بزرگ ادب اونجا عمو مجید تان و مان ابلاغ فرمایید
با احترام و ادب و درود

مریم اسحاقی گفت...

سلام جناب علیزاده
از پیدا کردن این پنجره خوش حالم.
می خواستم فردا یه پست کوچولو بذارم، ظاهرن شما زحمتشو کشیدین...
از صحبت هاتون بهره بردم امروز.
داستان های عمو مجید و سبک شون رو دوست دارم.
سپاس فراوان.

خوشحال گفت...

saاینجوری که شما جلسه ی دیروز و روایت کردین ادم حس می کنه خودشم اونجا بوده . ..
خیلی دوست دارم بدونم این کدوم اشتباهه که به نظر قشنگ میاد... ینی نویسنده موضوع کتابش چی بوده؟ نگفتین مجموعه داستانه یا رمان؟ .. اسمش ادم و وسوسه می کنه .
می دونین من چه جوری کتاب می خرم ؟ اگه از قبل دنبال کتاب خاصی نباشم بین قفسه ی کتابا یه گشتی می زنم و بهشون نگاه می کنم . من معتقدم به اینکه اون کتابی رو که باید بخونمش خودش پیدام می کنه . نمی دونم یه جورایی خودش و بهم نشون می ده .. گاهی هم وقتی هیچ کتابی صدام نمیزنه یه فرشته ی حامل کتاب نازل می شه یه دونه از اون شاهکارای عالم نویسنده گی رو میده دستم ... اول به ظاهرش نگاه می کنم . کتابه خوب از نظره من می تونه یه همچین ویژگی هایی داشته باشه : جلدش سفت و سخت باشه و طرح روش جلف و نامربوط نباشه , اگه جلدش سخت نیست حتما طرح روش حرفی برای گفتن داشته باشه و رنگایی که درش استفاده شده جیغ نباشه , کاغذش بوی تازه گی خاصی بده یه چیزه بکر یه چیزی مثله بوی تن نوزاد , یه توضیح مختصر اما پروپیمون در مورد کله کتاب پشت جلد داشته باشه , البته من شخصا دوست دارم این توضیح روی جلد باشه مثلا اون بالا سمت چپ . انقدم کوتاه و جذاب باشه که تو رو با خودش بکشونه تو دله داستان . یه چیزی تو مایه های " من او " نوشته ی رضا امیرخانی ...
من که کتاب و هنوز ندیدم باید بگیرمش تا جواب اون سوالم و پیدا کنم .
------------
اخه من نمی دونم این جومونگ چی داره که همه با علاقه نیگاش می کنن! . هرکار می کنم تو ذهنم نمی شینه . اخرشم که جومونگ می میره نوه اش میاد راه پدر و پدر بزرگ و اجداد قبلیش و ادامه می ده .. این امپراطورم که ناتو از اب درمیاد
می زنه مادر این جومونگ بدبخت و می کشه .. بقیه شم بگم؟ (گاز خاله باز)

Unknown گفت...

ممنون از دعوت تون، خوشحال میشم همیشه با به روز شدن تون حضور پیدا کنم...

سپیده گفت...

سلام و سپاس از دعوتتان
و معرفی کتاب اشتباه قشنگ
چقدر زشت است ایرانی ها اینقدر میچسبن به سریال های کره ای ، ژاپنی چینی و ...
البته برای مردم تشنه ی ما نه
برای عوامل فیلم ساز
و ....

عه تا گفت...

سلام مجدد
دوست عزیزم وبلاگ اصلی من بانکول است که شامل دغدغه های ادبی و شعر و انچه مربوط به شعر است
بسراغ من اگر امدی از لطف
چشمانم بر خاک بانکول فرش قدمهای تواند.
وبلاگ بیاد ناصر فقط بیاد ناصر وجایی برای گفتگوهای دور همی است.

داستانسرا(عمولي) گفت...

جاي مارم خالي ميكردي تو اون محفل .
ايميلمو ميخواي چيكار؟تو وبم كه هست!!!!!!بفرما تنبل خانmirmehdi@live.com

Unknown گفت...

درود بر مهر بان ياران
از اين جا مي خواهماز آقاي پرويز فكر آزاد عذر خواهي كنم زيزرا به سبب كمي دير رسيدنم به جلسه از پخش فيلم ايشان خبر نداشتم. و در بار اول ننوشتم.اميد وارم من را بخشند كه مرد دانا و مهربان و نويسنده خوبي هم هستند

فكرآزاد گفت...

سلام سروش عزيز.من هم چون دانش آراسته معتقدم كه ذات داستان بر تكنيك آن ارجحيت دارد.نبايد در چارچوب مشخصي نوشت.داستان بايد كه ارتباط ايجاد كند و خواننده از آن لذت ببرد.لازم به عذر خواهي نبود در مورد فيلم.اگر فيلم را خواستي در وبلاگ بگذاري مي تواني از خانم يزداني در خانه فرهنگ كپي آن را بگيري.موفق باشي.