
درود بر مهربان یاران
دو شعر از نعمت باقری به حضورتان تقدیم می شود
نعمت اهل رشت هست و نیست!
متولد کرج است اما پاسپورت رشتی دارد
برای دیگران هم خودش دعوتنامه می دهد و ویزا صادر می کند
من هم فعلن دارم ایرانگردی می کنم.
فاحشه ها
احساس می کنم
خانه ها فکر های باکره ای دارند
که زیر پوست فاحشه ها وول می خورند
آوارگی واگیر دارد
و فاحشه ها خوب می دانند
آوارگی آغاز آدمی است
احساس می کنم
سایه ها
دور از چشم روشنی
روی هم می ریزند
و جای بوسه های فرضی را
روی زمین و دیوار
جا می گذارند
پیاده رو ها
به خانه های زیادی سرایت می کنند
و مغازه ها
رد پاهای نامریی را
جارو می کشند
احساس می کنم
اشیا در تبعید واژه اند
درخت به شاخه های خودش گیر کرده
و راه
راه را اشتباه می پیچد
آدم ها
سگ ها و سایه هایشان را به پارک می برند
و بعد از تاریکی
به خانه می رسند
----------------------------------------------------------------------
----------------------------------
------------------
مهتابی نیم سوز
یک تکه از تاریکی
روی آسمان روز
جامانده بود
خبر گزاری ها به نقل از خودشان گفتند:
«اعتصاب پرنده های مهاجر»
درختان به سرشماری آشیانه های خود مشکوک شدند
خورشید یخ آب شده لیوان ها را سر کشید
در خبر ها نیامده بود
شبکه ها ناگفته های زیادی را تکذیب می کنند
و مهتابی های نیم سوز عزای تاریکی گرفته اند
در خبر ها نیامده بود
شب که می رسید
تاریکی سوراخ بزرگی داشت
که با هیچ ستاره ای پر نمی شد