درود
روز ها چقدر می توانند متفاوت باشند.
هر چیزی یک اثری دارد و این اثر می تواند همان زمان و یا مدتی بعد اتفاق بیافتد.
حال اگر این اتفاق ناخواسته باشد و ظلمی باشد در حق یک نفر دیگر بسیار دردناک تر است.
مخصوصا اگر یک سال زندگی یک جوان را به عقب بیاندازی و یا شاید برنامه ریزی یک ساله یک نفر را ویران کنی.
خیلی پیش آمده از اشتباهات دیگران در این وبلاگ بنالم و گله کنم.
اما امروز باید خودم را به شدت سرزنش کنم. چون من با عث تمام مشکلاتی که در بالا پیش آمده هستم.
چند ماه پیش در اوج ثبت نام برای کنکور دانشگاه آزاد که ردیف منتظر ایستاده بودند که ثبت نام اینترنتی کنند و من به همراه دو دوست دیگرم تند تند مشغول ثبت نام مردم بودیم .
که سه دختر خانم که دو نفرشان خواهر هستند و بچه محل مان هم برای ثبت نام آمدند و من کار هایشان را انجام دادم.
اما نمی دانم چه پیش امد که ثبت نام یکی شان ثبت نهایی نشد و من متوجه نشدم.
امروز بعد از چند ماه امدند کارت ورود به جلسه شان را بگیرند که کارت دو نفر امد ولی کارت یک نفرشان نبود.
یعنی اصلا ثبت نام نشده بود. درست است که باید خودش هم نگاه می کرد که پرینت ثبت نامش درست است یا نه ولی مقصر اول و اخر جریان من هستم و من وظیفه داشتم کار را درست تحویل دهم.
چیزی که بسیار من را افسرده و غمگین می کند این است که این خانم بسیار محترم هیچ اعتراضی به من نکرد.
حتی یک کلمه هم گله نکرد. نه خودش و نه خانواده اش.
اگر اعتراض می کردند و چه می دانم توی سرم می زدند . شکایت می کردند و یا هر کار دیگری شاید من این قدر ناراحت نمی شدم.
حتی حاضر نشدند پول خرید دفترچه دانشگاه آزاد را هم که چند ماه پیش خریده بودند پس بگیرند.
من دیروز شاد ترین آدم روی زمین بودم و امروز افسرده ترین مرد روی زمین.
راست می گند که زندگی مثل یک سیبی هست که به هوا پرتش می کنی و تا به زمین بیاید هزار چرخ می زند.
نمی دانم چکار باید بکنم و چطور می شود این مشکل را حل کرد. من اگر جای ان خانم بودم حتمن کله طرف را از جا می کندم.
شما جای او بودید چه می کردید؟یا اگر به جای من بودید؟