درود بر مهربان یاران
ستار جانعلی پور از دوستان شاعر من است.
اهل رشت است و فعلن در کرج اقامت دارد.
این شعر تامل بر انگیز در باره وطن از اوست .
اين شعر هم براي نقد است.
پایان غاز وحشی
من چای را در فنجان تو می ریزم
نان را اندازه دهان تو می گیرم
و سیگار آخر را
روی لب های تو روشن می کنم
وطنم !
این آبی روشن
دیوانگی جوهری است
که تنها تو را می نویسد
تو را
تا لحظه ی آخر
که دورش انداخته اند .
آنقدر ساده ای که می توان
روی تکه پارچه ای رنگت کرد
و در اتوبوسی دیوانه
شهر را نشانت داد
سیاه می شوی
سرفه می کنی
و شاید زنبوری گرسنه
رنگ هایت را بدزدد
اما تو همیشه ای
و رنگهایت را به خاطر سپرده ایم
می توان با تو سکوت کرد
تا دو صندلی چوبی
از نو
دور میز کوچکی
روبروی هم بنشینند
شاید فرصت
همین لحظه کوتاه باشد
بهتر است در عکسی دو نفره
لبخند بزنیم
تنها همین قاب چوبی کوچک
ما را به خاطر خواهد سپرد
همچنان که پرندگان بسیاری
هنوز در قابها زنده اند .
وطنم!
گلویی کوچک
می تواند پایان غازی وحشی باشد
به همان سادگی که مرگ در خواهد زد
بی آنکه فشار دستی بر گلو مانده باشد
ما تنها یکبار می میریم
همچنان که درختان با یکبار افتادن
اما تو
همان کلاه قدیمی هستی
که هر بار بیفتی
دوباره بر سر می گذاریم .
من چای را در فنجان تو می ریزم
نان را اندازه دهان تو می گیرم
و سیگار آخر را
روی لب های تو روشن می کنم
وطنم !
این آبی روشن
دیوانگی جوهری است
که تنها تو را می نویسد
تو را
تا لحظه ی آخر
که دورش انداخته اند .
آنقدر ساده ای که می توان
روی تکه پارچه ای رنگت کرد
و در اتوبوسی دیوانه
شهر را نشانت داد
سیاه می شوی
سرفه می کنی
و شاید زنبوری گرسنه
رنگ هایت را بدزدد
اما تو همیشه ای
و رنگهایت را به خاطر سپرده ایم
می توان با تو سکوت کرد
تا دو صندلی چوبی
از نو
دور میز کوچکی
روبروی هم بنشینند
شاید فرصت
همین لحظه کوتاه باشد
بهتر است در عکسی دو نفره
لبخند بزنیم
تنها همین قاب چوبی کوچک
ما را به خاطر خواهد سپرد
همچنان که پرندگان بسیاری
هنوز در قابها زنده اند .
وطنم!
گلویی کوچک
می تواند پایان غازی وحشی باشد
به همان سادگی که مرگ در خواهد زد
بی آنکه فشار دستی بر گلو مانده باشد
ما تنها یکبار می میریم
همچنان که درختان با یکبار افتادن
اما تو
همان کلاه قدیمی هستی
که هر بار بیفتی
دوباره بر سر می گذاریم .