
درود بر مهر بان ياران
با سپاس از شما و نوشته هاي خوب و سودمندي كه بر داستان نظام الدين مقدسي داشتيد.
اين داستان را برايتان مي گذارم كه اميد وارم خوشتان بيايد.
دینو بوتزاتی (به ایتالیایی: Dino Buzzati) (۱۶ اکتبر ۱۹۰۶ - ۲۸ ژانویه ۱۹۷۲) نویسنده ایتالیایی.
معروفترین کتاب او رمان بیابان تاتارها (Il deserto dei Tartari) است که شهرت جهانی یافته است. از این کتاب فیلمی هم ساخته شده که فیلمبرداری آن در ارگ تاریخی بم در ایران صورت گرفته است.ادامه ...
معروفترین کتاب او رمان بیابان تاتارها (Il deserto dei Tartari) است که شهرت جهانی یافته است. از این کتاب فیلمی هم ساخته شده که فیلمبرداری آن در ارگ تاریخی بم در ایران صورت گرفته است.ادامه ...
آيينه ها برگردان:محسن ابراهيم
جواني بسيار خوش لباس در حالي كه به زنان بسياري كه پشتِ ميزها نشسته بودند، نگاهي از سر بي اعتنايي و تكبر ميانداخت، از تالار چاي خوري در شيريني فروشي متداولِ روز عبور كرد.
خانم سيمونا چِري ، به شكل نوعي چهچهه لرزان كه خاص او بود، زير خنده كوتاهي زد و به دوست هم سن و سالش، خانم فلوسيه گفت: « اَه اَه، ديديش؟ جووناي امروزي؛ جووناي امروزي، چه كسالتي! آخه تو كلهشون چيه؟ غيرقابل فهمه. عجيب و غيرقابل فهم، به شرفم قسم. دوست دارم بدونم تو كلهشون چيه. يكي از اونا، اونيه كه رد شد. احيانا مي گي اونا نمونه جوونها و مرداي كاملن و قيافه شونم بد نيست.
خانم سيمونا چِري ، به شكل نوعي چهچهه لرزان كه خاص او بود، زير خنده كوتاهي زد و به دوست هم سن و سالش، خانم فلوسيه گفت: « اَه اَه، ديديش؟ جووناي امروزي؛ جووناي امروزي، چه كسالتي! آخه تو كلهشون چيه؟ غيرقابل فهمه. عجيب و غيرقابل فهم، به شرفم قسم. دوست دارم بدونم تو كلهشون چيه. يكي از اونا، اونيه كه رد شد. احيانا مي گي اونا نمونه جوونها و مرداي كاملن و قيافه شونم بد نيست.
اما زنها رو، اصلاً زنها رو نگاه هم نميكنن! همين بيست سال پيش، بيست سال پيش چيه؟ همين پونزده سال، ده سال پيش، جوونها يه چيزاي ديگهاي بودند؛ به شرفم قسم. ده سال پيش، اين جا يه جوونك از بس دختراي خيلي قشنگِ دور و ورشو نگاه ميكرد، گردن درد ميگرفت. ديديش چطوري گذاشت و رفت؟ انگار نه انگار كه آدم بوديم. «اَه آه».
و در حالي كه خنده را چاشنياش مي كرد تكرار كرد: «فقط خدا ميدونه كه از جوونايي از اين قماش، چه دنيايي ممكنه ساخته بشه. جوونايي كه زنها براشون وجود ندارن. آه انكار نميكنم، يه زماني حتي شورش در اومده بود. تو خيابون، اون نگاههاي هيز، و واي كه اگه زني تنها بود: «دختر خانوم، دختر خانوم اجازه ميفرمايين؟» واقعاً عذابي بود. اما امان از اين بيمحليِ امروزه روز! تو فلوسيه، به نظرت نمي ياد؟»
«آره آره همين طوره كه تو مي گي. سليقه جوونا عوض شده. به هر حال ديگه دنيا، اون دنياي سابق نيست. مثلا" به آينه ها دقت كردهاي؟»
«آينه ها، چطور؟»
«ديگه مثل سابق درست شون نميكنن؛ بهت قول ميدم. فوت و فنش از يادشون رفته. حالا همه شون كج و كوله ن. نميدونم چرا؛ ولي صورتِ تو كج و كوله نشون مي دن. آدم در جا ترس ورش مي داره. دهن كج؛ گونههاش همه ش چروك؛ چشمهاي بي حال. تو تا حالا متوجه ش نشدهاي؟»
سيمونا مشتاقانه تصديق كرد: «آره بابا! حق داري! حالا مي فهمم چرا بعضي وقت ها ... ديگه بلد نيستن درست شون كنن. دليلش اينه. بمب اتم اختراع كردهان؛ مي خوان با موشك برن به ماه؛ عجب حكايتي! اما ديگه بلد نيستن حتي يه آينه درست كنن كه درست نشون بده!»
«آره آره همين طوره كه تو مي گي. سليقه جوونا عوض شده. به هر حال ديگه دنيا، اون دنياي سابق نيست. مثلا" به آينه ها دقت كردهاي؟»
«آينه ها، چطور؟»
«ديگه مثل سابق درست شون نميكنن؛ بهت قول ميدم. فوت و فنش از يادشون رفته. حالا همه شون كج و كوله ن. نميدونم چرا؛ ولي صورتِ تو كج و كوله نشون مي دن. آدم در جا ترس ورش مي داره. دهن كج؛ گونههاش همه ش چروك؛ چشمهاي بي حال. تو تا حالا متوجه ش نشدهاي؟»
سيمونا مشتاقانه تصديق كرد: «آره بابا! حق داري! حالا مي فهمم چرا بعضي وقت ها ... ديگه بلد نيستن درست شون كنن. دليلش اينه. بمب اتم اختراع كردهان؛ مي خوان با موشك برن به ماه؛ عجب حكايتي! اما ديگه بلد نيستن حتي يه آينه درست كنن كه درست نشون بده!»
برگرفته از كتاب "متاسفيم از ..."نشر مركزچاپ اول اسفند 1385 ص 93 و 94